رفتن به بابل
دم در همه منتطرت بودند كه ببيننت. مامانت آب به آب كه ميشد شايگان جون دل درد مي گرفت. اونجا هم رفتيم خونه دو تا از دوستاي بابايي. راستي ما با يكي از دوستاي بابايي اومده بوديم شمال. تو ماشين صدات هم در نيومد. ماشين را خيلي دوست داشتي. ...





